شخصیت

روزگاری بود که قهرمان ما کودکان، لباسهای خاکی و چفیه داشتند نه لباس فضایی. یک روز یکی از همین قهرمانها چند تا عکس آورده بود و من با چشمهای از حدقه در آمده آنها را تقریباً داشتم با چشمهایم می خوردم. یکی شان عکس یک هلیکوپتر کبرا بود. ایشان وقتی زل زدن من به عکس را دید پرسید: می خای برات چاپش کنم؟
من هم از خدا خواسته تند تند سرم را تکان دادم.

نمی دانم این پاسخ من چرا اینقدر برای ایشان خنده دار بود. چهره اش استخوانی با چانه ای باریک بود و یادم هست که ریش کم پشتش در انتهای چانه اندکی بلند تر بود. با همان خنده های نخودی اش من را کنارش نشاند و پرسید: شنیدم نقاشیت خوبه. من هم با غرور گفتم: بله!
گفت: برام یه عمو سام بکش.

دردسرتان ندهم. ایشان هیچوقت عکس چاپ شده ی هلی کوپتر را برایم نیاورد و فکر کنم من هم هیچوقت عمو سام ترسیم شده را به او ندادم! اما یک مزیت این اتفاق این بود که برای من شنیدن نام عمو سام مترادف شده بود با چهره ی او، بخصوص ریشش و از این مقایسه همیشه خنده ام می گرفت.

وقتی فهمیدم این عمو سام واقعاً چه کسی بوده مضحکه ی این تشبیه برایم بیشتر شد. اگر دوست دارید بدانید عمو سام واقعاً چه کسی است لطفاً به ادامه ی مطلب تشریف ببرید.

ادامه خواندن “شخصیت”

سمبل آسمانی

…بعدش برام حرف می زد که ما توی نیرو هوایی سوخوی-۲۳ داریم…
-۲۴! سوخوی-۲۴٫
-خب… حالا… آره دیگه می گفت سوخوی داریم و یه چند تای دیگه که یادم نیست. اصلاً تا گفت سوخوی یاد تو افتادم!

خب به این دوست من حق بدید که حتی در سفر تفریحی اش با خانواده هم به یاد من بیفته. در زمان پروازش گویا یه خلبان کنار دستش بوده و شروع کرده با ایشون حرف زدن در مورد هواپیماهای نیروی هوایی و تا اسم سوخوی اومده یاد من افتاده! دوست من همچین هم با حرارت در مورد ارتباط من و سوخوی داره صحبت می کنه انگار من یکی از اعضای خانواده ی سوخوی هستم.

راستی بگذارید ببینم اعضای این خانواده ی بزرگ چه کسانی هستند. یکی از آنها به موبایل ما مرتبط است! یکی دیگر هم جزو خاطرات رزمندگان زمان جنگ است و…. آماده باشید که امروز می خواهیم بپریم!

ادامه خواندن “سمبل آسمانی”